روزهای بهاری
بعد از تعطیلات عید تصمیم گرفتم که هر روز بیرون ببرمت,گاهی وقتا صبح,البته اگه زود بیدار میشدی و بیشتر وقتا عصر . گاهی وقتا دو تایی و بیشتر وقتا سه تایی : من و تو و بابا اصر (به قول خودت)
یه روز که خاله سمیرا اینا اومدن خونه مامان جون ماهم رفتیم اونجا بعد از ناهار به زور تو و سبحان و خوابوندیم به این امید که وقتی از خواب بیدار شدین میریم بیرون.بیرونمون شد باغ جهان نما من و تو و سبحان و خاله سمیرا و عمو سعید و دایی محمد,بابا هم نبودش کار داشت.


دو تایی با هم انقد بدو بدو میکردین که به سختی میشد یه عکس ثابت ازتون گرفت 


اینجا هم در حال گفتن دوووو هستی بااون انگشتای کوچولوت عزیزم

اینم عکسایی که یه روز صبح دو تایی میرفتیم بیرون یه روز با دوچرخه البته سه چرخه
یه روزم پیاده.نزدیک خونمون چند تایی باغ هست که گل فروشی هم دارن.هر وقت از اونجا رد میشم کلی انرژی مثبت میگیرم از دیدن و بوییدن اون هوای مرطوب. عکسا واسه چند سری متفاوت هست.هوا هم که هنوز معلوم نیست چجوریه گاهی گرمه و گاهی خنک (سرد).(روزهای فروردین).






بعضی وقتا هم که خواب ظهرتو زود میری و بیدار میشی میریم مهد سرکوچه که اسمش توت فرنگی هست و تو بهش میگی " توفنگی " اونجا توی اتاق بازی سرگرم میشی.من اگه بیام بیرون و توی حیاط باشم خیلی واست مهم نیست البته اوایل اینجوری نبودیااا . ولی گاهی وقتا هم زود حوصلت سر میره و زودتر از اون تایم همیشگی میای بیرون پیش من تا تو حیاط باشی.
این عکسا واسه اولین روزی هست که بعد از عید بردمت و اومدم داخل اتاق پیشت.







بعد از آموزش تابلوهای راهنمایی و رانندگی رفتی سراغ توت فرنگی خوردن

اینم پسرک عشق هندونه 

اینم یه نمونه عصرونه خوردن و تلوزیون دیدن.البته دقیقا زیر تلوزیون نشستی


و همچنان عاشق ژله هستی خودت هنوز تو کاست هست ولی از کاسه ی مامان هم برمیداری میگم علی خودت داری این واسه مامانه.به نظرت چی جواب میدی فسقلی
میگی " نههههههه تمام میشه.
جدیدا هرچیزی رو که خیلی دوست داری و قصد دادنش به بقیه رو نداری.وقتی بهت میگیم علی به منم میدی؟ میگی نههههه تمام میشه

اینم شبایی که سه تایی میریم پارک اول میری قلعه بادی و ترامپولین کلی بپر بپر میکنی بعدش تازه میری سراغ سرسره های معمولی . انرژیت خیلی زیاده من وبابا کم میاریم 











عزیزم انتظارم سخته میدونم
ببین اینجا پشت در حمام نشستی حوله ی مامانم گرفتی دستت و منتظرمی

یه روزم سارینا اومده بود خونمون چون عمه زهرا رفته بود بیمارستان واسه نی نی جدیدش که بدنیا بیاد.اونم خیلی بهونه ی مامانش و میگرفت با هم اومدیم توی حیاط تا بازی کنیم که نیکا هم صداتونو شنید و اومد.سه تایی دوچرخه سواری میکردین و دنبال همدیگه میدویدین.

اینجا هم مثلا هر دو رفتین کمک بابا واسه سرویس کولر

و یه روز دیگه با مامان جون و خاله سمیرا و خاله مرضیه و دختر عموهای مامان جون رفتیم پارک نزدیک خونه خاله سمیرا خیلی خوش گذشت . خاله مرضیه واسمون آش درست کرده بود . تو هم که مثل خودمی عاشقه آش .یه خورده که بازی کردی گفتی "مامان سوپ میخوام گشنمه" به آش میگی سوپ.نشستی و قشنگ خوردی.نووووش جونت
این همون پارکه...



یه روزم رفتیم خرید طبق معمول دنبال این ماشینا میگشتی که سوار شی.بعدم میگفتی "بابا ستاره" منظورت این بود که اینجا مجتمع تجاری ستاره هست؟؟؟ آخه هر وقت میریم اونجا میری شهر بازی .فک کنم هوس شهر بازی کرده بودی.ولی ستاره رو کاملا میشناسی.فکر کنم میخواستی غیر مستقیم بهمون بگی که ببریمت شهر بازی
این موتورم توی ویترین یه مغازه دیدی و از جلوش نباید کنار میرفتیم تا خوب تماشاش کنی
میگفتی "بابا موتور بیخره " من میگفتم مامان این فروشی نیست . و تو میگفتی "نه نه مامان چوچولوهه "یعنی نه مامان کوچولوهه


هر وقتم واسه لباس خریدن خودت میریم به خاطره اینکه زودی تعویض لباسها تمام شه توی اتاق پرو جلو آینه میگی "قشنه قشنه خوبه " ولی اینبار که یه شلوار کردم پات سریع تا دیدیش گفتی " مامان قشن نیس خوب نیس " میدونم چون تنگت بود سختت بود واسه همین گفتی .ما هم نخریدیم دیگه
فعلا که تو این روزای بهاری هر روز مشغولیم به گشت و گذار.امروز صبح بیدا شدی ,بعد از سوالات همیشگی که خودتم دیگه جوابشو میگی(خودت میپرسی خودتم جواب میدی
) "بابا توش؟سره تارههههه؟آدههههه؟تی میاد؟ظوهر میااااد؟آدههههه؟ " بعد میگی " مامان بلن شو لباس بپوش بریم بی یووووون" من میگم کجا بریم؟ و تو در جواب " خیابون "
اخلاق بد (سن 2سال 7 ماهگی) : ترس از گربه.سگ.تاریکی . بهونه های الکی گرفتن و شروع لجبازی
اخلاق خوب(سن2سال 7ماهگی) : در حال حاظر به همه سلام میکنی دست میدی و خداحافظی میکنی دست و بوس (البته من با بوسش خیلی موافق نیستم)
تشکر بعد از گرفتن هر چیز بصورت : "میسی میسی ممون " خودتم در جواب میگی "خواهش میخنم "
مثلا یه چیزه جالبه دیگه اینکه چند روز پیش سارینا که خونمون بود داشت راه میرفت پاش خورد به شما به جای اینکه اون بگه ببخشید تو گفتی " آخ ببخشید شرمنده,خواهش میخنم "
بطور اتفاقی بقیه رو شما خطاب میکنی احتمالا از خودمون شنیدی مثلا میگی " این واسه من این واسه شمااااا " و یا " شما نخوردی "


روزهای بهاری 


