علی کوچولوعلی کوچولو، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 8 روز سن داره

علی طلا شیطون بلا

روزهای بهاری

1394/2/13 17:12
نویسنده : مامان فهیمه
1,066 بازدید
اشتراک گذاری

بعد از تعطیلات عید تصمیم گرفتم که هر روز بیرون ببرمت,گاهی وقتا صبح,البته اگه زود بیدار میشدی و بیشتر وقتا عصر . گاهی وقتا دو تایی و بیشتر وقتا سه تایی : من و تو و بابا اصر (به قول خودت)

یه روز که خاله سمیرا اینا اومدن خونه مامان جون ماهم رفتیم اونجا بعد از ناهار به زور تو و سبحان و خوابوندیم به این امید که وقتی از خواب بیدار شدین میریم بیرون.بیرونمون شد باغ جهان نما من و تو و سبحان و خاله سمیرا و عمو سعید و دایی محمد,بابا هم نبودش کار داشت.

به چه مینگری

علی و سبحان

دو تایی با هم انقد بدو بدو میکردین که به سختی میشد یه عکس ثابت ازتون گرفت  چشمک

وروجکم

چشماشوووو

اینجا هم در حال گفتن دوووو هستی بااون انگشتای کوچولوت عزیزمبغل

دووووووو

اینم عکسایی که یه روز صبح دو تایی میرفتیم بیرون یه روز با دوچرخه البته سه چرخهچشمکیه روزم پیاده.نزدیک خونمون چند تایی باغ هست که گل فروشی هم دارن.هر وقت از اونجا رد میشم کلی انرژی مثبت میگیرم از دیدن و بوییدن اون هوای مرطوب. عکسا واسه چند سری متفاوت هست.هوا هم که هنوز معلوم نیست چجوریه گاهی گرمه و گاهی خنک (سرد).(روزهای فروردین).

نیم وجبی       محشره اینجا

قربون اون قد و بالات

خوشکل مامانی

تو خودت گلی

خندشو ببین

عزیزه نازنینم     این گلا هم عالی بود

بعضی وقتا هم که خواب ظهرتو زود میری و بیدار میشی میریم مهد سرکوچه که اسمش توت فرنگی هست و تو بهش میگی " توفنگی " اونجا توی اتاق بازی سرگرم میشی.من اگه بیام بیرون و توی حیاط باشم خیلی واست مهم نیست البته اوایل اینجوری نبودیااا . ولی گاهی وقتا هم زود حوصلت سر میره و زودتر از اون تایم همیشگی میای بیرون پیش من تا تو حیاط باشی.

این عکسا واسه اولین روزی هست که بعد از عید بردمت و اومدم داخل اتاق پیشت.

شیطونک    هورررا کلی توپ

استخر توپ    الاکلنگ و تیشه

دتی    دتی

دتی    دتی

تاب تاب عباسی

تاب تاب عباسی

آموزش راهنمایی ورانندگی    ورود ممنوع

بعد از آموزش تابلوهای راهنمایی و رانندگی رفتی سراغ توت فرنگی خوردنخندونک

به به    به به

اینم پسرک عشق هندونه خوشمزه

به به    به به

اینم یه نمونه عصرونه خوردن و تلوزیون دیدن.البته دقیقا زیر تلوزیون نشستیخندونک

به به    

بستنی

و همچنان عاشق ژله هستی خودت هنوز تو کاست هست ولی از کاسه ی مامان هم برمیداری میگم علی خودت داری این واسه مامانه.به نظرت چی جواب میدی فسقلیسوال

میگی " نههههههه تمام میشه.خندهجدیدا هرچیزی رو که خیلی دوست داری و قصد دادنش به بقیه رو نداری.وقتی بهت میگیم علی به منم میدی؟ میگی نههههه تمام میشهخنده

عاشقه ژله

اینم شبایی که سه تایی میریم پارک اول میری قلعه بادی و ترامپولین کلی بپر بپر میکنی بعدش تازه میری سراغ سرسره های معمولی . انرژیت خیلی زیاده من وبابا کم میاریم دلخور

بپر بپر

بپر بپر

بپر بپر

یوهوووو    یوهووو

یوهووو    یوهووو

هلی کوپتر سواری

ماشین سواری

بپر بپر

بپر بپر

بپر بپر

بپر بپر

عزیزم انتظارم سخته میدونممتنظر ببین اینجا پشت در حمام نشستی حوله ی مامانم گرفتی دستت و منتظرمیبوس

انتظار

یه روزم سارینا اومده بود خونمون چون عمه زهرا رفته بود بیمارستان واسه نی نی جدیدش که بدنیا بیاد.اونم خیلی بهونه ی مامانش و میگرفت با هم اومدیم توی حیاط تا بازی کنیم که نیکا هم صداتونو شنید و اومد.سه تایی دوچرخه سواری میکردین و دنبال همدیگه میدویدین. 

سارینا نیکا علی

اینجا هم مثلا هر دو رفتین کمک بابا واسه سرویس کولرخندونک

سارینا علی

و یه روز دیگه با مامان جون و خاله سمیرا و خاله مرضیه و دختر عموهای مامان جون رفتیم پارک نزدیک خونه خاله سمیرا خیلی خوش گذشت . خاله مرضیه واسمون آش درست کرده بود . تو هم که مثل خودمی عاشقه آش .یه خورده که بازی کردی گفتی "مامان سوپ میخوام گشنمه" به آش میگی سوپ.نشستی و قشنگ خوردی.نووووش جونتبوساین همون پارکه...

اسب سواری

باغچه گل

باغچه گل

 یه روزم رفتیم خرید طبق معمول دنبال این ماشینا میگشتی که سوار شی.بعدم میگفتی "بابا ستاره" منظورت این بود که اینجا مجتمع تجاری ستاره هست؟؟؟ آخه هر وقت میریم اونجا میری شهر بازی .فک کنم هوس شهر بازی کرده بودی.ولی ستاره رو کاملا میشناسی.فکر کنم میخواستی غیر مستقیم بهمون بگی که ببریمت شهر بازیخندونک

این موتورم توی ویترین یه مغازه دیدی و از جلوش نباید کنار میرفتیم تا خوب تماشاش کنیخندونکمیگفتی "بابا موتور بیخره " من میگفتم مامان این فروشی نیست . و تو میگفتی "نه نه مامان چوچولوهه "یعنی نه مامان کوچولوهه

ماشین سواری

عشقه موتره پسرم

هر وقتم واسه لباس خریدن خودت میریم به خاطره اینکه زودی تعویض لباسها تمام شه توی اتاق پرو جلو آینه میگی "قشنه قشنه خوبه " ولی اینبار که یه شلوار کردم پات سریع تا دیدیش گفتی " مامان قشن نیس خوب نیس " میدونم چون تنگت بود سختت بود واسه همین گفتی .ما هم نخریدیم دیگهسکوت

فعلا که تو این روزای بهاری هر روز مشغولیم به گشت و گذار.امروز صبح بیدا شدی ,بعد از سوالات همیشگی که خودتم دیگه جوابشو میگی(خودت میپرسی خودتم جواب میدیخندونک) "بابا توش؟سره تارههههه؟آدههههه؟تی میاد؟ظوهر میااااد؟آدههههه؟ " بعد میگی " مامان بلن شو لباس بپوش بریم بی یووووون" من میگم کجا بریم؟ و تو در جواب " خیابون "خندونک

اخلاق بد (سن 2سال 7 ماهگی) : ترس از گربه.سگ.تاریکی . بهونه های الکی گرفتن و شروع لجبازی

اخلاق خوب(سن2سال 7ماهگی) : در حال حاظر به همه سلام میکنی دست میدی و خداحافظی میکنی دست و بوس (البته من با بوسش خیلی موافق نیستم)

تشکر بعد از گرفتن هر چیز بصورت : "میسی میسی ممون " خودتم در جواب میگی "خواهش میخنم "خندونک

مثلا یه چیزه جالبه دیگه اینکه چند روز پیش سارینا که خونمون بود داشت راه میرفت پاش خورد به شما به جای اینکه اون بگه ببخشید تو گفتی " آخ ببخشید شرمنده,خواهش میخنم "چشمک

بطور اتفاقی بقیه رو شما خطاب میکنی احتمالا از خودمون شنیدی مثلا میگی " این واسه من این واسه شمااااا " و یا " شما نخوردی " 

 

پسندها (3)

نظرات (10)

فریده
14 اردیبهشت 94 8:08
آفرین به مامان فهیمه که هر روز پسرمون رو پارک می بره . چقدر این پارک بادی واسه تخلیه انرژی بچه ها خوبه ، یادم باشه منم پرهام رو ببرم . راستی مهد کودک توت فرنگی خانه بازی داره ؟؟ از اون خانه بازی ها که بچه ها می تونن یک یا دو ساعت با وسایل بازی اونجا بازی کنن ؟؟آخه من هر جا می گردم این مدل خانه بازی پیدا نمی کنم. آفرین به علی کوچولوی ما که حسابی کارهای خوب بلده . کارهای بدش هم که اقتضای سنش هست
مامان فهیمه
پاسخ
سلام فریده جون خوبی.آره عزیزم داره ساعتی هست.ساعتی 5000تومان.یه اتاق بازی کوچیکه ولی خب خوبه چون نزدیکم هست بهمون عالیهیه آدرس دیگه هم داشتم از یه مهد دیگه که خانه مادر و کودکه البته خودم هنوز نرفتم.فکر میکنم سمت فلکه گاز باشه.آدرس دقیقشو پیدا میکنم بهت خبر میدم.پرهام جونمو ببوس
مامان فرح
14 اردیبهشت 94 15:04
فهیمه جون عکس ها خیلی عالی بود،همیشه به گردش و تفریح،خاله قربونش بشه با این شیربن زبونیاش
مامان فهیمه
پاسخ
مرسی عزیزم ممنون از مهربونیهات
مریم مامان آیدین
14 اردیبهشت 94 18:46
سلام فهیمه جووونم...خوبی دوستم به به...هرروز گردش و تفریح و ددر آفرین به این مامان و پسر فعال عکس ها خییییییییییییلی خوشگل بودن...خصوصا اون عکس های علی و سبحان لای گل ها چه خوب که علی آش میخوره....ژله دوست داره....واااای آیدین لب به سوپ و آش نمیزنه...اصلا غذای آبکی نمیخوره.....ژله هم ببینه یه بچه میخوره در حد یه تست نوووووووووووووش جووووووووون علی جونم...ایشالا گوشت بشه به تنت ناناز من راستی....عکس مامان و پسری تون هم خییییییلی خوشگل بود
مامان فهیمه
پاسخ
سلام عزیزم ممنونم سعی کردم به چیزایی که بهم گفتی عمل کنم بیشتر میریم بیرون.سعی میکنم اگه گربه ای دیدم ترسم و نشون ندم ولی ای خوااااهر چه کنم که میترسه شدید.خوابشو میبینه.تو اتاقش اگه لامپ روشن نباشه اصلا نمیره داخل میگه گربه میاد.هاپو میاد.(دو دوست صمیمی آیدینه شجاعم.هاپو.گربه) و دیگه اینکه شنیدم گفته بودی با بیرون رفتن بهانه گیریهاشون کمتر میشه سعی میکنم هر روز ببرمش. آره خدا رو شکر علی تو زمینه ی غذا اذیتم نمیکنه.ولی تا دلت بخواد واسه پوشک گیری.نمیدونی این روزا چه حالیم.از درون ناامید که یعنی یاد میگیره؟کی آخه؟ولی در ظاهر خوشحال و خندون واسه ایدینم بچه ها سال به سال ذائقشون تغییر میکنه ممکنه پارسال یه چیزی رو نمیخورده ولی امسال خیلی خوب میخورتش. در کل ممنون از مهربونیهات چشمات خوشکل میبینه خانوووووم
مریم مامان آیدین
14 اردیبهشت 94 18:51
این گل فروشی نزدیک خونتون هم خیلی حال و هوای قشنگی داره ها...به به بوی گل و رطوبت خیسی زمین...خیلی حس خوبیه قربووون اون لبخند رو سه چرخه اش هم برم من جوجو رو مهد هم عالیه....سعی کن خودت رو گاهی قایم کنی و نشونش ندی که برای بعد ها کارت راحتتر باشه دوسنم هندونه خوردنش رو...عزیـــــــــــــــــزم فدای مهربونیش که با همه احوالپرسی و روبوسی داره فهیمه جونم آیدین هم اندازه علی بود تو خیابون به غریبه ها هم با صدای بلند سلام میکردالان.....به هرکی خوشش بیاد فقط این شکلات خوشمزه منو خییلی ببوس دوستم
مامان فهیمه
پاسخ
منم عاشقه همین بوی چمن و سبزه و گلم.به شوشو میگم کاش تو گلفروش بودی آره باید همین کارو کنم واسه مهد.میخوام جاهای دیگه هم اگه شد امتحان کنم تا به یک جا عادت نکنه عزیزم عشقه به خدا این آیدین.خب دوست نداره به همه سلام کنههههه عزیزممن با اینکه علی میخواد همه رو موقع خداحافظی ببوسه خیلی مشکل دارم آخه یه بچه همه رو ببوسه مرسی مریم جون بازم ممنونم ازت
اسپاترا
16 اردیبهشت 94 1:14
عزیزم چه آقایی شدی واسه خودت مهد رفتنت مبارک باشه گل پسری چه عکسهای خوشگل بهاری گرفتی قند عسل کلی کیف کردم روی ماهت رو دیدم فهمیه جون دو تا تایپیک اپ کردم خوشحال میشم تشریف بیاری
مامان فهیمه
پاسخ
سلام خاله جون مهربون مرسی که اومدی .منم الان میام
عمه فروغ
16 اردیبهشت 94 13:47
خوشحالم که روزهای بهاری خوبی رو سپری میکنی علی جونم ان شاا.. که همیشه خوش باشی و همه روزهای زندگیتون سبز و بهاری باشه
مامان فهیمه
پاسخ
ممنونم عزیزم
مامان سارا
16 اردیبهشت 94 16:50
سلام تازه با وبلاگ گل پسر اشنا شدم خوشحالم که همشهری هستیم عکسای علی کوچولو توگلهای بهاری خیلی زیبابود راستی محل جدیدی از خانه بازی ویا کارگاه مادروکودک نمیشناسین بهم معرفی کنین؟ به وبلاگ دخترمنم سربزنین خوشحال میشم
مامان فهیمه
پاسخ
سلام عزیزم چه خوب منم خیلی خوشحال شدم حتما عزیزم میام و آدرس و بهت میدم
مامان امیر عطا
16 اردیبهشت 94 20:02
عزیزم عکسات خیلی ماهن... همیشه شاد باشی و خوش بگذرونی...زیر سایه مامان و بابا.. عطا هم از گربه و سگ خیلی خیلی میترسه خیلی شب ها تو خواب هم اسمشو میگه و نگران بیدار میشه... اصلا موندم حتی نمیذاره در مورد جدا کردن اتاقش حرف بزنم!!!!!!!
مامان فهیمه
پاسخ
مرسی عزیزم چشمات خوشگل میبینهواقعا اینو گفتی یکم آروم شدم آخه فکر نمیکردم پسرا از گربه بترسن پس معلومه بچه های دیگه ای هم هستن که اینجورین یه خورده نگرانی کمتر شد.علی هم دقیقا همینجوریه شبا خیلی خواب میبینه میگه گربه اومد. پرید.اصلا اتاقش که لامپش خاموش باشه میگه وای الان گربه میاد. نمیره سمت اتاقشنمیدونم چیکار باید کنم
مامان امیر عطا
20 اردیبهشت 94 2:16
مامان فهیمه
پاسخ
چرا علامت سوال چی شده مگه چه سوالی براتون پیش اومده
مامان رویا
21 اردیبهشت 94 11:46
چه گل نازي ميون اين همه گل...علي جون خيلي ناقلا شديا ...ولي برعكس شما كياراد از هيچي نميترسه و به محض اينكه گربه ميبينه ميره سمتش ميگه ميخوام بگيرمش...و ناراحت كه چرا نمي ايسته كه بگيردش...
مامان فهیمه
پاسخ
مرسی عزیزمکاش علی هم همینجوری بود و از چیزی نمیترسید